ابراهيم اصلاح عربانى

54

كتاب گيلان ( فارسى )

طارم دعوت كرد و هرسه نفر را به قتل رسانيد . آنگاه فرزندش اسماعيل را با سپاهى مجهزّ براى تصرف آذربايجان روانه ساخت . اسماعيل سومين فرزند عموى خود مرزبان را ، كه ابراهيم نام داشت ، مجبور به فرار ساخت و خود فرمانروائى آذربايجان را بر عهده گرفت . اما دوران حكومتش بيش از يك يا دو سال دوام نيافت و خيلى زود به سراى باقى شتافت . ابراهيم به جاى خويش بازگشت و به خونخواهى برادران خود جستان و ناصر به طارم لشكركشى كرد . وهسودان نتوانست در برابر انبوه سپاهيان او مقاومت نمايد ؛ ناچار به كوهستانها پناه برد و ابراهيم پس از وارد ساختن خرابى بسيار بر ولايت دشمن به آذربايجان مراجعت كرد . يك سال بعد وهسودان اين شكست را جبران نمود . او پس از عزيمت ابراهيم به آذربايجان بار ديگر بر طارم مسلط شد و به ترميم خرابيها و گردآورى سپاه همت گماشت . آنگاه با سپاهى انبوه از طارم و ديلمان به آذربايجان رفت و شكستى سخت بر ابراهيم وارد ساخت . ابراهيم به رى نزد ركن الدوله رفته در پناه حمايت او قرار گرفت . پس از وهسودان ، نوح پسر او بر طارم و بخشى از ديلمان فرمانروائى كرد ولى در منابع و مآخذ تاريخى از وقايعى كه در دوران فرمانروائى وى اتفاق افتاد اثرى نمىبينيم . بعد از نوح پسر وهسودان فرزند خردسالش جستان به جانشينى پدر انتخاب شد اما چون وى كودكى بيش نبود مادرش به نيابت او زمام امور را در دست گرفت . در اين زمان فخر الدوله ، كه به جاى پدرش ركن الدوله بر چندين ولايت ايران فرمانروائى داشت در صدد تسخير دژ سميران و سرزمينهاى متعلق به كنگريان برآمد . صاحب بن عباد وزير فخر الدوله ، ابو على حسن بن احمد را براى تسخير دژ سميران فرستاد اما وى در مأموريت خود توفيق نيافت ؛ فخر الدوله ناچار تدبير ديگرى انديشيد و راه پيوند و خويشاوندى با همسر نوح و فرزندش جستان در پيش گرفت . او مادر جستان را به عقد خود درآورد و زنى از خويشان خود را به پسر او داده از اين طريق بر دژ سميران دست يافت . پنجمين فرمانروا از خاندان مسافريان ، سالار ابراهيم نام داشت كه نوه اسماعيل پسر وهسودان بود . « 70 » بعد از مرگ فخر الدوله در سال 387 هجرى سالار ابراهيم طارم و زنجان و ابهر و بخشهائى از ديلمان را تسخير كرد . از وقايع دوران فرمانروائى او تا سال 420 هجرى اطلاع زيادى در دست نيست فقط حمد اللّه مستوفى در نزهة القلوب به جنگ بين سپاهيان او و مردم قزوين اشاره كرده نوشته است : « و در سنه احدى عشر و اربع مائه جهت نزاعى ميان سالار ابراهيم بن مرزبان ديلمى ، خال مجد الدولة بن فخر الدوله با اهل قزوين بود ، خرابى به حال بارو راه يافت . » « 71 » در سال 420 هجرى جنگهاى مختلفى بين ابراهيم و كارگزاران سلطان محمود غزنوى و نيز مسعود غزنوى واقع شد كه منابع و مآخذ تاريخى به ذكر آنها پرداخته‌اند . بلاد مختلفى كه در اين سالها تحت اختيار و تسلط سالار ابراهيم قرار داشت عبارتند از : طارم ، زنجان ، شهرزور ، دژ سرجهان و قسمتهائى از ديلمان . وى پس از درگذشت فخر الدوله ابهر و زنجان و شهرزور و دژ سرجهان را به تصرف خويش درآورده بود . وقتى سلطان محمود غزنوى رى را مسخّر كرد مرزبان بن حسن بن خراميل شاهزاده ديلمى را ، كه به او پناهنده شده بود به ولايات سالار ابراهيم روانه كرد تا آن بلاد را تصرف نمايد . مرزبان بن حسن به قصد تسخير ولايات سالار ابراهيم به استمالت ديلميان پرداخت و بعضى از آنها را رام كرده به خود متمايل ساخت . در همين ايام سلطان محمود به خراسان بازگشت و سالار ابراهيم به قصد جنگ با سپاه غزنويان وارد قزوين شد . جنگ سختى بين دو سپاه درگرفت كه منجر به شكست سپاه سلطان محمود شد . عده كثيرى از لشكريان غزنوى فرار اختيار كردند و تعداد قابل توجهى نيز به قتل رسيدند . در برخورد بين دو سپاه اهالى قزوين به يارى سالار ابراهيم برخاستند . مسعود غزنوى كه در رى بود ، پس از آگاهى از شكست سپاهيان غزنوى به سوى قزوين شتافت و با ابراهيم به جنگ پرداخت اما در اين‌روياروئيها برترى با سالار بود . مسعود چون از پيروزى در جنگ مأيوس شد از راه خدعه و فريب وارد شد و با گروهى از سرداران سپاه سالار سازش كرده از طريق بذل مال و وعده‌هاى بسيار آنان را با خود موافق و همساز ساخت . بر اثر خيانت سرداران مزبور سالار دچار شكست شد و به دست مسعود گرفتار آمد . ولايات و اموال سالار نيز به وسيله مسعود تصرف شد امّا وى نتوانست دژ سرجهان را كه مقرّ فرزند سالار بود به چنگ آورد . درباره سرنوشت سالار ابراهيم بعد از دستگير شدن اطلاعى در دست نيست امّا از آنچه مورخان نوشته‌اند چنين برمىآيد كه گيلان و ديلمان و طارم بر اثر اين واقعه استقلال خود را از كف ندادند و كنگريان نيز بر قسمتهائى از اين نقاط فرمانروائى داشتند . ابن اثير در اين‌مورد مىنويسد : « تركان نسبت به علاء الدوله خيانت روا داشتند و شكست خورد و چادرهاى او غارت شد و او به بروجرد رفت و از آنجا به طارم رهسپار گرديد . ابن سالار او را نپذيرفت و گفت : مرا توانائى مخالفت با خراسانيان نباشد . » « 72 » منظور ابن اثير از ابن سالار به احتمال زياد جستان فرزند سالار ابراهيم است زيرا ابراهيم همواره سالار ناميده مىشد . ساير پادشاهان اين سلسله نيز عنوان سالار داشتند اما نام آنان گاه بدون لقب سالار ذكر مىگرديد در صورتى كه اسم ابراهيم همواره با لقب سالار همراه بود . ششمين فرمانروائى كه از خاندان كنگريان يا مسافريان شناخته شده است جستان پسر سالار ابراهيم است . تاريخ آغاز كار او و وقايع دوران فرمانروائيش روشن نيست اما مىتوان گفت كه وى در سال 427 هجرى بر طارم و نقاط اطراف فرمان مىرانده و تا حدود سال 440 و شايد تا اواخر نيمه اول قرن پنجم هجرى بر اريكه قدرت استوار بوده است . جستان پسر سالار ابراهيم يكى از فرمانروايان شايسته و لايق و در عين

--> ( 70 ) . اين ابراهيم را نبايد با ابراهيم بن مرزبان بن محمد مسافر اشتباه كرد . نام پدر هردو مرزبان بوده است و به همين‌جهت در برخى مدارك ، اين‌دو را با يكديگر اشتباه گرفته‌اند . ابراهيم بن مرزبان بن محمد مسافر در حدود سالهاى 350 هجرى بر آذربايجان فرمانروائى داشته و سالار ابراهيم تا سال 420 بر طارم و قسمتهائى از ديلمان حكومت مىكرده است . ( 71 ) . نزهة القلوب ، حمد اللّه مستوفى ، كتابخانه طهورى ، تهران 1336 ، صفحه 62 و 63 . ( 72 ) . تاريخ الكامل ، عز الدين على بن اثير ، ترجمه على هاشمى ، شركت سهامى چاپ و انتشارات كتب ايران ، جلد 16 ، صفحه 156 .